بعضی روزا یا شبها توی زندگی آدم هست که براش تعریفی پیدا نمیکنی.
شب ۵ شنبه حال و هوای عجیبی داشتم.اتفاقی برای دلم افتاده بود که خیلی وقت بود نیفتاده بود.
بعد از مدتها باز طپش رو توی سینم احساس میکردم.احساس میکردم که دوباره خون توی رگهام جریان پیدا کرده.
نوازش باد گرم رو بعد از مدتها حس میکردم . صدای موسیقی مثل جریان رود آرومم میکرد.
انگار یکی دکمهٔ برگشت رو توی زندگی من زده بود .به گذشتههای نه چندان دور برگشتم.
میدونی ،دوباره همون احساسی که خیلی سعی میکردم بکشمش سراغم اومده بود.
این بار خیلی قویتر بود. به هیچ وجه نمیتونم بیان کنم که چطوری ، ولی هیچ چیزی جز تو نمیدیدم .
مثل یه سردار فاتح تو اوج رویاهام بودی .دست نیافتنی و باشکوه .
چه سخته بی امیدی . نگاهمو به دور دست دوختم .
هنوزم مبهوتم ، هنوزم نمیدونم چطور ولی وقتی به خودم اومدم نمی دونستم کجام همونجا ماشینو نگه داشتم،چشمامو بستم و دلم رو آزاد کردم.
خاکستر شب همه جارو پر کرده بود.زمان به صفر رسیده بود و من به تو کوچ کردم.
خودم رو پیش تو دیدم . تو رو طرحی از آرامش دیدم و خودم رو خروش رود.
زیباترین شعر جهان رو تو چشمهای غمگین تو دیدم. تو رو بین دشتی پر از گل میدیدم که وقتی بغض میکردی همهچیز از حرکت میایستاد.
تورو میدیدم که فراتر از هر چیزی در دنیا هستی .
همهٔ لطافت دنیا را در تن تو جستجو کردم . روشنی خورشید را در چشم تو دیدم . زیبایی مهتاب در چهره تو .سیاهی شب تو سیاهی موهای تو.
حسرت ،همهٔ سینم رو چنگ میزد .انگار قلبم رو داشتن از تنم بیرون میکشیدن .باورم نمیشد اما داشتم اشک میریختم .
به همهٔ چیزایی که بین من و تو اتفاق افتاده بود فکر میکردم.
با خودم گفتم کهای کاش میشد که همه چیرو به عقب بر گردوند.
ولی من به آخر جاده رسیدم . اینکه بخوام بذر عشق رو تو قلب تو تو بپاشم رویایی بیش نبود . باور کردم که اگر عشقی به من بوده از من گرفتی.
هیچ چارهای نداشتم جز برگشت . شب رو شاهد میگیرم که همهٔ فکرم و قلبم رو گرفتی.همهٔ طول راه رو گریه کردم ولی افسوس صد افسوس.
نمیشه.. بخدا از دلم خبر نداری .دلم میخواست که همه چیزام با تو باشه و همه چیزت برای من .
دوست داشتم که گرمای احساست و عشقت و حتی تنت رو داشته باشم .
قابل وصف نیست احساسم ولی وقتی به آینده فکر میکنم چیزی جز زجر نمیبینم.
خواهش میکنم نصیحتم نکن فقط دلم رو ببین هیچی ازت نمیخوام .
دوسّت دارم ،عاشقتم و هیچ کاریش نمیتونم بکنم.
برای همیشه.........
+ نوشته شده توسط در دوشنبه دهم مرداد 1390 و ساعت
9:36 |